كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

586

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كرده خبر اين شناعت به سمع اعلى رسيده بود و آن حضرت نيّت فرموده كه هرگاه روزگار فرصت دهد گوشمال لركان دزد داده انتقام حجّاج كشيده آيد . در اين وقت در فيروزكوه كه حكايت ممالك مىگذشت سخن لر كوچك واقع شده نيّت سابق به خاطر اشرف آمد و بر ذمّت همّت پادشاهانه استيصال ايشان واجب دانسته فرمود كه از ده نفر دو نفر در ركاب نصرت انتساب به سرعت باد و حدّت آتش روان شدند و چون به آن‌جا رسيد و روجرد را غارت كرده و خرم‌آباد را غم‌آباد ساخته و بنياد مفسدان برانداخته بيشتر به ياسا رسيدند « 1 » و آق تيمور بهادر و امير عمر عباس آن‌جا از مرحلهء فنا به دار بقا رحلت كردند و خواجه على مؤيد سبزوارى به زخم كارى نماند و حضرت صاحب‌قران عادل آقا را طلبيده بود . در روزى كه ملك عزّ الدين اسير شده بود خدمت آقا رسيده متعاقب امير محمد سلطانشاه آمده در قصد عادل آقا سعى بليغ نمود . « 2 » ناگاه خبر آمد كه سلطان احمد از بغداد عازم تبريز است . اميرزادهء جهانيان اميرانشاه گوركان با امرا و بهادران به رسم منغلاى روان شد و آن حضرت متعاقب نهضت نمود . سلطان احمد به تبريز آمده بود و « 3 » هفته‌اى مقام كرده باز از راه نخجوان چون باد عازم بغداد شد و امير سيف الدين و امير الياس خواجه ولد شيخ على بهادر تكامشى كرده به او رسيدند و جنگ سخت درپيوست و بغداديان هرچند به كثرت فزون بودند ، امّا عاقبت در دست سپاه ظفرپناه زبون شدند . امير الياس خواجه را زخمى قوى رسيده و مريض شده عاقبت عاقبت يافت . امّا يك پاى او ناقص مانده او را بر روى دست برمىداشتند . حضرت صاحب‌قران در اوجان نزول فرموده عادل آقا سان لشكر خود به عرض رسانيد . حكم شد كه پنج قشون به محاصرهء قلعهء كراوتو روند و پنج قشون به

--> ( 1 ) . ظفرنامه : « خرم‌آباد را كه حصنى حصين و پناهگاه متمردان و قطاع الطريق آن سرزمين بود مسخر كرده به كلى ويران ساختند و اكثر آن دزدان را به دست آورده از سر كوهها فروانداختند . » ج 1 ص 288 ( 2 ) . ذيل جامع : « تا به يكبارگى خاطر بندگى حضرت را از عادل آقا كوفته گردانيد . » ص 241 ( 3 ) . في : و دو هفته .